بوسون (هایکو)
ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٧  کلمات کلیدی:

در اعماق دور دست جنگل ،

دارکوب

و آواز تبر .

صدای دریای دوردست ، باد در شاخه های انبوه درختان کاج ، پژواک تبر دل جنگل ، همه برای گوش انسان چیزهایی بسیار بزرگند . بوسون می ایستد و به صدای تیک تیک نزدیک دارکوب گوش می دهد . این طبیعت است و انسان در کار ساختن و ویران کردن ، در کار مرگ و زندگانی ، اینجا و آنجا ، همه جا ، وبی هیچ توقفی .

کودکی در دل شب می گریست ؛

ما از آن کلبه نیز گذشتیم

طبل زنان .

گروه کوچکی از مومنان از خانه ای به خانه دیگر می روند و با نظمی یکنواخت و تهدید کننده بر طبل ها و کدوهای قلیانی خود می کوبند . از یکی از آن خانه ها ، از کلبه ای حقیر،صدای گریه ی کودکی شنیده می شود . طپش طبل هاشان همان گونه که در سرما و تاریکی می گذرند ، با صدای اندوهبار گریه ی کودک می آمیزد .

این شعر نوعی تسلیم غم انگیز در خود دارد . برخی در هراس کودکانه خود می گریند ، برخی با فشاری بر طبل ها می کوبند . باید چنین باشد ، وما باید آن را تحمل کنیم .

درباره ی سنگی

شعری می نویسم و می گذرم . -

علفزار خشکیده .


 
معذرت خواهی (طلوع)
ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢  کلمات کلیدی:

پس از سفرهای بسیار و

عبور از فراز و فرود امواج این دریای توفانخیز ،

بر آنم که

در کنار تو لنگر افکنم

بادبان برچینم

پارو وانهم

سکان رها کنم

به خلوت لنگرگاهت درآیم و

در کنارت پهلو گیرم

آغوشت را بازیابم :

استواری امن زمین را

زیر پای خویش.

دوستانی که همراه همیشه من بوده و هستند می دانند مطالب شخصی در وبلاگم خیلی جایی ندارند . اما بابت این همه نبودن و سکوت که پیامد زندگی سخت و روزمره این روزهای من است از همه پوزش میخواهم . از همه شما که از هر طریقی که به من دسترسی داشتید مرا مورد لطف بی پایان خود قرار دادید و مجالی برای تشکر از این همدلی  ندارم جز اینکه این شعر را به شما تقدیم کنم.تمام سعی خود را به کار خواهم بست تا جبران گذشته نمایم.دوستتان دارم.