
براده های آهن ، آزاداندیش ترین و یاغی ترینشان ، حتی اگر یک شاعر هم بینشان تصور کنیم ، با قرار گرفتن در حریم یک آهن ربای زپرتی ، باید گردن بنهند به نظم نوینی که گریبانشان را می گیرد و تبدیل شوند به براده هایی که مثل براده های قدیم ،تخته سنگ های اهرام را خرکش کنند تا در فضایی گنگ ، تمدنی را بنا نهند که قرار بوده ماندگاری اش ضامن بقای آفرینش شود.یا همچون بردهای جدید بناهایی از قانون را چون طوق به گردن بیندازند وسنگینی آن را به دوش کشند تا در فضایی موهوم عدالتی را بنا نهند که قرار است یکپارچگی اش ضامن تحدید قساوت قانون گذار باشد و تعریض بزرگراه هایی که گویا اهرام ثلاثه ای است که از هم شکافته اند تا اضلاعش را بر سفره زمین پهن کنند.بزرگراه هاییکه یک طرفه به سمت قساوتی یک دست پی ریخته شده است که سراسر آفرینش را بپوشاند ، چنان که زمین بایر یا حتی باغی بی بر هم نماند .
تصور یک منطق ریاضی برای ساختمان قرارگیری براده ها ، از فرض یک دلیل شاعرانه برای جبر این اتحاد قابل قبول تر است.مثلا شاعرانه ترین دلایل در نطق های زیرکانه یک آهنربای فیلسوف مآب در سیاستی که نسبت به براده ها روا داشته است ؛ "مثلا بی نظمی شان را نظم داده تا بتوان در آن زیبایی شناسی منحصر به فردی را بدست آورد که به سنگ محک یا نقد آیندگان نیز محترم باشد ، نظمی که چیدمان نهایی آن ، خلق زیبایی ، خلق انسانی دیگر است . انسانی که محصول نظم نوین است ."انسانی که همچون براده ها از ترس متلاشی شدن ، بیشتر و بیشتر در خودش فرو می رود . آنقدری که کالبدش می درد ، در جسم خود تحلیل می رود ، از درون تکیده می شود و تنها چیزی که ازش می ماند چیزی ست که تنها عنصر وجودی براده هاست ؛ دلهره .
پ.ن:نکته جالب کتاب "دخترها به راحتی نمی توانند درکش کنند" طنز رک و راست و شیطنتآمیز پوریا عالمی و یا طراحیهای پریماتیو توکا نیستانی نیست، بلکه آن تلنگری است که بر جامعه روشنفکری و کافهنشین میزند. پوریا به بهانه نوشتن مطالبی که شاید دخترها زیاد هم به آن اهمیت نمیدهند، به زاویههایی از Lite Style امروز نگاه کرده که کمکم وارد جامعه جوان روشنفکر ما شده و فاصلهگذاری این قشر را هم با خودش و هم با دنیای واقعی پیرامونش موجب شده است. عنوان کتاب «دخترها به راحتی نمیتوانند درکش کنند» نباید خواننده را به این اشتباه بیندازد که با یک کتاب آنتیفمینیستی طرف است. پوریا، دخترها را به عنوان شاهدی برای اجرای نمایشنامه تکراری و روزمره «اداهای بیهویت» چه پسر و چه دختر در نظر گرفته است. نسلی که مخاطب این کتاب است، هایکو را کشف کرده و فکر میکند خودش هم میتواند هایکو بگوید، چون سهل است و ممتنع. اما فراموش میکند که برای هایکو نوشتن باید فیلسوفی رها باشی. البته نگاه تند پوریا در طول کتاب بعضی وقتها ولرم میشود. آنجاهایی که به نظر میآید به یک نوعی حدیث نفس میگوید. طرحهای توکا هم کاملا «کافهای» است و حال و هوای کتاب را کامل میکند.