معذرت خواهی (طلوع)

پس از سفرهای بسیار و

عبور از فراز و فرود امواج این دریای توفانخیز ،

بر آنم که

در کنار تو لنگر افکنم

بادبان برچینم

پارو وانهم

سکان رها کنم

به خلوت لنگرگاهت درآیم و

در کنارت پهلو گیرم

آغوشت را بازیابم :

استواری امن زمین را

زیر پای خویش.

دوستانی که همراه همیشه من بوده و هستند می دانند مطالب شخصی در وبلاگم خیلی جایی ندارند . اما بابت این همه نبودن و سکوت که پیامد زندگی سخت و روزمره این روزهای من است از همه پوزش میخواهم . از همه شما که از هر طریقی که به من دسترسی داشتید مرا مورد لطف بی پایان خود قرار دادید و مجالی برای تشکر از این همدلی  ندارم جز اینکه این شعر را به شما تقدیم کنم.تمام سعی خود را به کار خواهم بست تا جبران گذشته نمایم.دوستتان دارم.

/ 20 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ملنگ

سلام عزیزم خسته نباشی امیدوارم درگیر چیزای خوب باشی . خوش برگشتی دوستم :)

ملنگ

سلام عزیزم خسته نباشی امیدوارم درگیر چیزای خوب باشی . خوش برگشتی دوستم :)

ملنگ

سلام عزیزم خسته نباشی امیدوارم درگیر چیزای خوب باشی . خوش برگشتی دوستم :)

ملنگ

سلام عزیزم خسته نباشی امیدوارم درگیر چیزای خوب باشی . خوش برگشتی دوستم :)

سهراب

سلام خانوم طلوع...چه عجب..!؟... خوشحالم برگشتی...لطفا بمون...اینجا همه به اندازه خودشون کار دارند و بیشتر از اینکه برای خودشون آپ کنند برای دیگران این کار رو میکنند... راستی نه اینکه فضولی باشه...ولی چه اشکال داره از همون روزمرگی ها بنویسی...!؟...به هر حال خوشحالم...[لبخند]

بهرام

سلام از حضورت ممنون از اينكه از مطلب خوشتان امده خوشحالم بهرام [گل][گل][گل]

به به!!! چشمانمان پر نور شد[چشمک]

مح مسو

یه فیلم مزخرفی بود که تنها صحنه ی گیرایش همین ای ام ساری بود به اسم چهار تا دختر سه روز والی اخر.. خلاصه... روی دیوار همینو نوشت... یه فیلم باحالی بود که هیچ وقت ندیدمش.. اونم هی اینو تکرار میکرده انگار.. اما من ..